تبليغاتX
دلنوشته از دل خسته ندا

دلنوشته از دل خسته ندا

دل من دفترچه ی خاطرات نوشته های خسته من است.

تولد من

راستی اینو یادم رفت بگم من 26 تیر تولدمه درست نیمه شعبان   حس خوبی دارم خیلی خوب


+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم تیر 1390ساعت 18:37  توسط ندا  | 

عرض ادبببببببببببببببببببب

سلام

حالتون خوبه ؟ البته فکر نکنم کسی ÷یدا شه این پستمو بخونه . میپرسی چرا؟ چون احتمالا همتون فکر کردین یا مردم یا کشتم یا کشته شدم و یا غیره... که شکر خدا زنده بودنمو اعلام میکنم واسه اونایی هم که این پستو نمیخونن میگم خیالشون راحت باشه تو 20:30 زنده بودنمو اعلام میکنم . خلاصه بعد از چند سال و اندی من پس ااین وبلاگمو پیداییدم و اومدم اپ کنم

ااااخ که چقد دلتنگ شده بودم هم واسه وب هم واسه همه شما . اگه تونستمک گوشی خونمونو ازاد کنم حتما از صبح تا شب پای کامپیوتر میشینم . از دوستای گلم هم که اومدن و طی این مدت نظر گذاشتن ممنونم .

راستی سال بعد کنکور دارم دعام کنین لااقل یه دانشگاهی قبول بشم در ضمن امروز کارنامم هم گرفتم نپرسین که افتض دادم

همتونو از اینجا میبوسم ( البته دخمل هارو ها ) .

فعلا بابای

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم تیر 1390ساعت 18:31  توسط ندا  | 

میکده دل

 

 

در میکده دل مست نگاهت شده ام

زآوارگی خویش پا به پناهت شده ام

هر نفس عمر من از یاد تو فریاد زند

من کی تهی از عطر وجودت شده ام؟

در سراب عشق سیراب عالم بودم

چه کردی که من تشنه عشقت شده ام؟

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم آبان 1389ساعت 21:11  توسط ندا  | 

عمر

 

 

 

من از تکرارنبضم بسی خاطره دارم

من از پایان قصه دمی فاصله دارم

از این کار زمانه منم هموار حیران

مدارایم نباشد کسی در روزگارم

غریبم با زمانه ندارم اشنایی

طناب عشق دیروز زند همواره دارم

دگر خورشید عمرم ندارد نای ماندن

غروب من رسیده سیه گشت اسمانم

شوم از دیده پنهان روم از یاد یاران

بگفتم این که باشد ز دنیا یادگارم

پیشاپیش از نظر هاتون ممنونم . ندا

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم آبان 1389ساعت 21:5  توسط ندا  | 

بی عنوان

 

دیریست که از عشق تو فارغ شده ام

در هیاهوی همه ساکت عالم شده ام

انگه که در غربت خود غرق شدم

از دست توانای تو غافل شده ام

چشم های ترم از دوری تو میسوزد

بنگر که چه رسوای خیالم شده ام

ردپاهای دلم در پی جایی از تو

دانی که دگر ره پایت شده ام

تقدیم به انکه لحظه هامان از تپش وجود اوست

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم مهر 1389ساعت 18:42  توسط ندا  | 

روز دختر مبارک...

تولد حضرت معصومه و

روز دختر به تمام دخترای

گل رو ی کره زمین و مریخ و

الی اخر تبریک میگم. ما

دخترا همیشه اول بودیم

هستیم و خواهیم بود

به کوری چشم حسودا!!

دخترای گل بیاین همیشه

حسرت بزاریم رو دل باغبونا.

همتو نو دوست دارم

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم مهر 1389ساعت 13:57  توسط ندا  | 

زندگی ساده

نم نم بارون و... اشک های ابرا

زوزه ی باد و... شادی برگا

کبوتر عاشق و..ایوان کاهگل

تنگ غروب و... ارامش ساحل

سبزه ی باغچه...مشک پراز اب

چشمه احساس و... ماهی در خواب

صدای اذون و ..سجده عاشق

چشمک مهتاب و ..اهوی فارق

زنگوله گوسفند و...چوپان صبور

سگ وفادار...رد پای عبور

شب های روشن ... چراغ مهمون

خونه بی بی و ... لبهای خندون

عقد عروس و ... لبخند داماد

زندگی ساده و...لحظه ی اباد

نکته (دوستان این شعر نیست یه چیزی تو مایه های دکلمه هست

پس ارام بخونین تا به دل مبارکتون بشینه. ندا)

+ نوشته شده در  شنبه دهم مهر 1389ساعت 18:55  توسط ندا  | 

شعر میگم از ...

        میخوام شعر بگم از عشق و امید

دلاتونوبی عشق به هم قرض ندید

میخوام شعر بگم از شروع نو

با تمام احساسم میگم بمون.. نرو

میخوام شعر بگم از روزگار

بهت بگم گذشته رو یادم نیار

میخوام شعر بگم از عاشقی

بی تو زندگی نداره رمقی

میخوام شعر بگم از زندگی

بگم دلم بی تو نداره همدمی

میخوام شعر بگم از وصف تو

خوشبختی رو شروع کنم از فصل نو

میخوام شعر بگم از .........

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم مهر 1389ساعت 22:55  توسط ندا  | 

دو بیتی های عشقولانه

 

از هرچه حذر کردم بر سرم امد یه روزی

عشق را سیاهی میدانستم رساندم به سفید روزی

من که نمیدانستم پهنای معنای راه عشق را

معنایم کردو رساندم تا خط اخر پیروزی!

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم مهر 1389ساعت 17:7  توسط ندا  | 

دلنوشته ای از نوشته ها

تصور کردنش سخته یه رزو خالی شم از یادت

یا که تو شبای بی ستارم رویام خالی شه از خوابت

دلمو ساده به صدات بستم نکنه شعر رفتنو بخونی

میخوام تا اخر خط رو با صدات برام بمونی

میدونم قسمت عشق تو شده نصیب دیگری

عشق من کم نشده برات حتی سر سوزنی

با هر کسی هستی باش دلم به خوشیت خوشه

عشق من پیوندجدیدت مبارک باشه

+ نوشته شده در  شنبه سوم مهر 1389ساعت 21:10  توسط ندا  | 

روزگار ما...

من در اندیشه ی ایمانم!

چه سبک پر میکشد از لبه ی باورمان!

حنای عشق رنگ باخنه!!

در اتوبان گناه!

چه تصادف بسیار و چه سبقت شبرین....

من خود دیدم که در صراط راست

پرنده پر نمیزند....!!

به کجا راه دارد جاده های فکرو خیال؟؟!!

در بازار دنیا همه چیز ارزانست

خود فریبی ارزان..!!

خودنمایی ارزان ....

تن فروشی که دگر حراج است!!

من نمیدانم چرا لا به لای فرهنگ لغت...

عبرت معنایی ندارد؟!

گوش ها بیمار و

چشم ها نابینا...

و چرا در چرخه کارگاه وجود

عقل بی کار است؟؟!

در پی انم که چرا در دفتر زندگی...

نام خدا اخر خط است؟؟؟!!!

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم مهر 1389ساعت 22:40  توسط ندا  |